تبليغاتX
جایی برای ما دونفر

زود یا دیر چه فرقی داره؟ . . .اخرش توهم مثل من میمیری . . .

 

تو هم مثل همه تو یه وجب جا می گیری می خوابی . . .

 

 برای همیشه. 

 

  جالباینجاست که باورت شده داری زندگی می کنی.

 

 به یکی دل می بندی . .

 

 خودت می دونی اشتباهه ولی . . . دلتو شکست؟ . . .

 

حقته . . .از اولم  میدونستی اینجوری میشه . . .

 

ایرادی نداره فوقش چند روز مثل من میمیری . . .

 

 بهتر صدای پاهات هنوز تو گوشمه . . .

 

اخ که چه بویی داشتی . . .  هنوزعطرت یادمه . .

 

 

 اخرین چیزی که ازت باقی مونده . . .برام همین بوی مرگه. .

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/05/31ساعت 21:44 اثری از فریده |


خاطره های لعنتی !چرا ولم نمی کنین؟
مث شناسنامه شدم که باطلم نمی کنین

یه دل پر از قصه دارم که بی خیال عالمه

چشمای سردمو ببین مگه چیم از مرده کمه

یه مهرباطل بزنین رو این شناسنامه برم

برای این یه دونه مهر یه عمر که منتظرم

یه عمر یه بازنده ها مرده گیمو سر میکنم

دارم نفس کشیدنو دروغی باور می کنم

من از صدای نفسام دیگه دارم خسته می شم

فقط یه پرونده بودم که تا ابد بسته می شم

خاطره های لعنتی ولم کنین دارم میرم

شماها زندگی کنین من دیگه باید بمیرم

اگر کسی سراغمو از شماها گرفت بگین

اون مث زنده ها نبود یه مرده بود فقط همین

فقط همین.............................

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/05/30ساعت 21:37 اثری از فریده |


عشق ما بازی کودکانه  بودو بس

عشق من وتو عشق نبود

یک فریب قوی

یک نیاز بیمار گونه

نمایش بزرگ غرور بود

تا عشق هزاران شهر فاصله داشت

خیلی دور بود

عشق من وتو عشق نبود

تهمت به عاشقان بود

رسوایی دوباره خویش

تنهایی آخر ما حادثه تلخ زمان بود

خواستن من وتو خواستن نبود

دیگر شکستن بود

دوستت دارم های ماهم زبان ریختن بود

نوع شدید مسخره کردن بود

با تو بودن من دیوانگی محض بود

باعث آبرو ریزی من بود

هر چند کسی نبودم ونیستم

باز اسم تو مانع  اندی عزیزی من بود

از تو گفتن شرم آور بود

ومن بی شرمانه می گفتم

می دانستم چشمها همه به سادگی ام می خندیدند

ولی قصه ی نامردی تورا با لحن لطیف کودکانه می گفتم

 

+ نوشته شده در شنبه 1386/05/27ساعت 22:56 اثری از فریده |


 

دلم عجیب گرفته است

و هیچ چیز

نه این دقایق خوشبو که روی شاخه ی نارنج می شود

خاموش

نه این صداقت حرفی

که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست

نه ! هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف

نمی رهاند

و فکر می کنم

که این ترنم موزون حزن

تا به ابد

شنیده خواهد شد

+ نوشته شده در شنبه 1386/05/27ساعت 15:39 اثری از آیناز |


بازی شروع می شود

ومن حاکمم!بودن لحظه ای تردید حکم میکنم....

دل!!!!!!!!

ورق های می ایندو میروند

و13 برگ در دستم می ماند

در دستهایم برگ های سر

وروبرویم چشمهای تو

حکم لازم میکنم !!!!!!

دل های می ایند روی زمین وعجب است در

خلاف فائده ی بازی این توئی که دل میبری

برگ ها تمام می شوند

دل من هم تمام می شد

بازی به اتمام می رسد

من با ختم ! هم بازی را هم دلم را

بی شک زندگیم را نیز باختم ام

و لبخند پیروزمندانه ی تو را میبینم

کاش حکم دیگری میکردم ....

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/05/21ساعت 14:21 اثری از فریده |


                    

                         ای رهگذر
با نگاه بی انتهایت
به عمق تک تک حروف و
واژه هایم بنگر و
آرام آرام
مرا همراه با این صفحه ورق بزن...
و بعد به رسم روزگار مراو
عمق نو شته هایم را

به دست فراموشی بسپار
 

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/05/15ساعت 12:15 اثری از آیناز |


خسته تر از همیشه خودم را میبازم

وقتی دیگر شانه ای نیست که سرم را روش بگذارم

و دستی نیست که چشمهای مرطوبم را آرام کند

چه کاری میشود کرد جز اینکه

دیوارها را چنگ بزنم

وسرم را به دیوار بکوبم

وفریاد بکشم

که چرا سهم من همین چند آجری بی احساس است

 

+ نوشته شده در جمعه 1386/05/12ساعت 18:36 اثری از فریده |


چه خیال خامی...

که تو را میبینم ...

جه خیال خامی ... که تو را سخت در آغوش عطش میگیرم ....

چه خیال خامییست ....

این که تو ...حس مرا سبز کنی...

چه عذابی دارد ...

که نگاهت سر سنگین دارد

چه عذابی دارد ...

دل تو با من نیست ...

اشک در چشم ملولم جاریست ........

کاش آبی باشی ...و نگاهت

عاشق ...

کاش روزی باشد که دلت سبز شود...

و خیال خامم ...احساس تو را تنگ در اغوش بگیرد .......

ای کاش...
salyjon5653.blogfa.com
 
 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/05/10ساعت 14:13 اثری از آیناز |


جای میخ های پارسال

که می کوبیدیم به دیوار تنهاییهامان

درد گرفته

از لبه ی تو

تا خاک های خاکستری

وباز

چشم گذاشتن های باران

وپنهان شدن های ما

.....

......

........

زیر لحاف کودکی

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/05/09ساعت 10:24 اثری از فریده |


از كجا مي آيي؟ ..............







از كجا مي آيي؟ ........


از كجا مي آيي كه حضورت اين بوي خنكِ شكوفهُ ليمو را به همراه مي آورد؟ ........


بايد از جايي دور باشي..........


جايي نزديك آن جا كه آبي روشن است و درخشان..........

همان جا كه زرد شادمان است و سرخ رسيده..........

آن جا را مي گويم كه سبز تيره نمي شود و سفيد بي لك مي ماند.........

آن جا كه گاهي شب مي
شود. سياهي مي رسد. مخملين و صاف و يكدست..........

راستي از كجا مي آيي؟.........

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/05/08ساعت 12:35 اثری از آیناز |


 

آرزویم این است.......

نتراود اشک در چشم تو هرگز،
مگراز شوق زياد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه هر روز ،
تو عاشق باشی

عاشق آنکه ترا ميخواهد و به لبخند تو از خويش رها ميگردد و
ترا دوست بدارد به همان اندازه که دلت مي خواهد



 

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/05/07ساعت 10:57 اثری از آیناز |


(.......)

حالا دیگر تمام زندگی ام     از اول هر چه خط 

 و هر چه شروع بی پایان

تا پایان تمام شروع های بی سر انجام

  به نقطه چین خالی زندگی میرسد

حالا  دیگر  تمام نقطه چین های بی حرف تمام کتاب ها

علامت سوالی است            با نامی  که تکرارش نیز

  ترا برای همیشه دورتر می کند .

حالا برای تمام نقطه چین های بی حرف زندگی ام

تنها بغض          و یک بغل تنهایی دارم

حالا دوباره نیستی   !!

تا نقطه چین های خالی زندگی را با تو پر کنم

دوباره 

از اول هر چه  خط خطی تمام دفتر ها           شروع میکنم

نقطه 

 خط  

 من 

 تنهایی

 بغض               و دیگر هیچ ....

 نه دگر برای همیشه نیستی ! (.......)             

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/05/07ساعت 10:56 اثری از فریده |


يادت مياد روزي كه اون گل رو بهم دادي گفتي كه گلها بي معرفتن زود خشك ميشن زود از پيش ادم ميرن ولي اشتباه كردي چون گلي كه بهم دادي انجاست رو به روم روي ديوار يه كمي خشك شده ولي تركم نكرده باهام مونده........................ولي تو..............گل هست اما تو نيستي تو رفتي تو بي وفاتر بودي

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/05/04ساعت 15:21 اثری از فریده |


+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/05/04ساعت 15:16 اثری از فریده |


 

سنگفرش های نگاهت را میشمارم

یکی در میان دروغ است

یکی در میان تو میخندی

یکی در میان من راه میروم

بیا تا ته کودکی هایمان

بدویم

اصلا مسابقه بگذاریم بین مان

هرکسی که باخت

بماند

هر کسی که باخت

..

...

....

بمیرد

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/05/04ساعت 15:8 اثری از فریده |


+ نوشته شده در سه شنبه 1386/05/02ساعت 23:39 اثری از فریده |


امشب با ستارهها به انتظار تو نشستم ....راستی چشمک ستاره ها  به تو رسید؟؟؟!!!..

میدونی چقدر سخته تموم جاده ها رو بپیمونی ولی تو از آسمون بیای ولی باز بری  مدتهاست سکوت کردم با اشکهایم خلوت میکنم و با قلوه سنگی راز دلمو میگم بزار تا وقت دارم و مسافرم نیومده تموم ستاره ها رو بشمورم تا همه بدونند که تنهایی چقدر خوبه مدتهاست انتظار میکشم لبهایم اونو صدا میکنه قاب عکس تو طاقچه دلم خالی شده و منتظرم تا تو بیای و عکست و بزارم تو قاب عکس و تو دلم جای بدم بارها نوشتم که نمیدانم منتظر چه کسی هستم آیا کسی منتظر من هست  ایا درسته که میگن هر وقت احساس کردی توی هفت آسمون هیچکی و نداری و کسی نیست که دوست داشته باشه یه کی هست که تو دلش منتظر اومدن تو هست یعنی درسته واقعی یا حرفه!!! تا حالا برای اشکهایم با کلمات بازی میکردم و بهونه ای جز تنهایی برای نوشتن نداشتم ولی اگه تو بیایی  کلمات رو برای تو زنده نگه میدارم و برای تو مینویسم تا تو بدونی  تقدیرم با تو کامل میشه

روزنه ای خواهد بود کدامین روزنه روشنایی مهتاب و به من میرسونه     

 راستی با تو بودن برایم آرزو بود ولی با مهتاب نشستن و قصه لیلی  رو خوندن یه رویاست.

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/05/02ساعت 19:50 اثری از فریده |